سفارش تبلیغ
صبا

583 همان پنج تن آل عباست

صفحه خانگی پارسی یار درباره

مجمع تشخیص مصلحت ....

 این روزها سخن درباره اینکه : در مجمع تشخیص مصلحتی که تحت صدارت آقای هاشمی است کدام مصلحت!! در اولویت پیگیری است بسیار است.

نگارنده قصد تحلیل نامه دردمندانه رئیس جمهور را ندارد.

قصد محاجه با آقای هاشمی را هم ندارد.

چه اینکه آقای هاشمی، اصولا عادت به پاسخگویی به افکار عمومیِ فضای سایبر را نداشته و ندارند.

لذا سوالی را از اعضای محترم مجمع تشخیص مصلحتی که هاشمی زعیم آن است می پرسم که از این منظر ، اعضای محترم مجمع به دو دسته تقسیم می شوند.

دسته اول : آنانکه با طرح این سوال موافق نیستند .

دسته دوم : آنانکه سوال زیر را معادل با ضرب المثل معروف : « گفتی مدینه و کردی کبابم » می دانند.

خطاب این پرسش ، همانا دسته دوم هستند و بس.

 

بزرگان و گرامیان حاضر در مجمع تشخیص مصلحت

می دانید و می دانیم که مجمع ها در جامعه ی ما متعددند.

و هر مجمعی برای کاری و یا تشخیص امری تشکیل می شود.

مجمع هایی که برای تشخیص چیزی یا امری شکل می گیرند، بعضی شان برای تشخیص مصلحتی به راه می اُفتند.

و آن مجمع هایی که برای تشخیص مصلحتی ایجاد می شوند، در پسوند مصلحتشان قید می شود که مصلحت چه چیزی؟

در کشور ما مجمعی است مشهور ، که کارش تشخیص است و آن گونه که در قانون اساسی هم آمده است : تشخیص مصلحت نظام.

حال اگر پسوند نظام را از انتهای آن برداریم ماموریت این مجمع فی نفسه معلق مانده و اعضای آن قاعدتا بلاتکلیفند که در آن مجمع نشسته اند و وقت و انرژی صرف می کنند تا مصلحت چه چیزی و یا کجا را تشخیص دهند؟

لذا!

تا اینجای بحث روشن شد که مجمع تشخیص مصلحت نظام بدون پسوند نظام اش، از حیز انتفاع ساقط است .

اکنون لطف فرموده و به سوال کلیدی این مطلب پاسخ دهید :

(( آخرین باری که مقام معظم رهبری از پسوند نظام در انتهای عنوان مجمع محل خدمت شما استفاده کرده اند کی بوده است؟))

نکته : منظور، در اظهارات رسمی ایشان است.

چرا که مولایمان فرموده اند : هیچ چیز مخفی از ملت ندارند.

پس پاسخ این سوال مهم را به نشست های خصوصی حوالت ندهید.

خواهشمند است پاسخ بفرمایید :

(( آخرین باری که « حضرت آقا » عبارت « مجمع تشخیص مصلحت نظام » را به طور کامل تلفظ فرموده و یا مرقوم نمودند در کدام جلسه و یا نوشته ی رسمی و علنی بوده است؟))

تاریخ اش را بفرمایید.

 

مجمع تشخیص مصلحت چه چیزی؟


کاوه جان؛ تکخوری ممنوع

    نظر

کاوه؛

کاوه جان؛

صدایم را می شنوی؟

می دانم که می شنوی.

تو را به خون پدرت قسم می دهم :

همان گونه که خودت هم گفته ای : به حکم صادره اعتراض نکن.

فرصت بده تا تمام ستارگان ماه؛ خود را به محکمه عدالت برسانند و با افتخار؛ در شلاق خوردن با تو شریک شوند.

کاوه جان؛

ایمان دارم که صدای شلاق هایی که بر تن تو بنشیند، هر استوانه ای را به لرزه در خواهد آورد.

پس،

چرا ما در این لذت با تو شریک نباشیم؟از قدیم هم گفته اند تکخوری کار خوبی نیست.

کاوه جان؛

بیاد داشته باش که این شلاق ها به قیمت خون شهدای 88  به دست آمده اند برادر!

ارزان به دست نیامده اند این شلاق ها که خدای ناکرده بخواهی به مسلخ «تجدید نظر» ببری شان.

کاوه جان تو را به پهلوی شکسته مادر شیعه قسم : اعتراض مکن و بگذار حکم اجرا شود و بدان که ما هم هستیم.

کاوه اشتهاردی

 

 

 


این پُست خواندنی نیست

    نظر

 

 

مدتی است که حرفی روی دل این قلم مانده بود و مانده بودم که چگونه بیان کنم؟

منت خدای را عز و جل که کلام نورانی ولایت، به کمک قلم الکن بنده آمد.

لذا خوانندگان محترم 583 این پُست را نباید بخوانند و محتوای حاضر در آن فقط دیدنی و شنیدنی است :

ابتدا صدای وبلاگ را غیر فعال کنید.

لطفا تمام زمانی که فرمایشات رهبری را از اینجا می شنوید ؛ محتوای متحرک این سایت را نیز نظاره گر باشید.

 

قضاوت با شما

فاعتبرو یااولی الابصار

صابر عجم


دادستان محترم کل کشور لطفا این فقره را جدی بگیرید

 

سخن اول


قانون مجازات اسلامی


ماده 43 - بند1) تعریف معاونت جرم : هرکس دیگری را تحریک یا ترغیب یا تهدید یاتطمیع به ارتکاب جرم نماید و یابوسیله دسیسه و فریب و نیرنگ موجب وقوع جرم شود.
بر این اساس اگر مثلا کسی از پنجره طبقه دوم ساختمانی در محل وقوع جنایت سعادت آباد ، اقدام به تحریک و تشویق قاتل آن صحنه کرده باشد ، معاون قتل قلمداد میشود.
ماده 508 - هرکس یا گروهی با دول خارجی متخاصم بهر نحو علیه جمهوری اسلامی ایران همکاری نماید ، در صورتی که محارب شناخته نشود به یک تا ده سال حبس محکوم می گردد   .
روشن است که منظور از بهر نحو میتواند قلم زدن و یا سخن پراکنی نیز باشد.


سخن دوم


جناب دادستان محترم کل کشور ، اگر انرژی هسته ای حق مسلم همه ی ایرانیان است ، خونخواهی شهدای این فقره نیز حق مسلم تمام مردم این مرز و بوم است.
زحمت کشیده وعزت قوه قضاییه را در این ببینید که از این به بعد ، کسانی را که در داخل و خارج از کشور، علیه برنامه هسته ای کشور قلم زنی و سخن پراکنی میکنند شمول این مواد قانون دانسته و به اشد مجازات برسانند.
خواه این مجرمین ، پیرزن شوهر آزاری چون عبادی خائن باشد ، خواه احمد شیرزاد.
خواه جرثومه یی همچون کروبی باشد و خواه کدیور مرتد.
لازم است تا از این به بعد، کسانی را که علیه برنامه هسته ای کشور ، آب به آسیاب دشمن میریزند ، به عنوان معاونت در ترور دانشمندان هسته ای دستگیر و به مجازات برسانید.

مگر نه این است که گفتار و مصاحبه های نامبردگان بالا ، درضدیت با منافع هسته ای کشور است و موجب تشجیع و جسارت دشمن در برنامه ریزی برای ترور دانشمندان هسته ای ماست؟

چطور امریکا با تراشیدن چند واسطه ی ارتباطی در انفجارات ضدامریکایی در جهان ، ایران را مقصر دانسته و اموال کشورمان را بلوکه کرده و یا تحریم های یک جانبه علیه ایران را در شورای امنیت به تصویب میرساند؟

آیا همین شیوه را ، منتها بر اساس قانون مجازات اسلامی خودمان ، آنهم در مورد اتباع خودمان نمیتوانیم اجرا کنیم؟

آیا دشمنی واضح و اظهرمن الشمس یک ایرانی با منافع و مصالح هسته ای کشور ، خیانت به کشور نیست؟ و یادر حکم جسورتر کردن دشمن برای ترور عزیزانمان نیست؟

خواهشمند است ، یا دوماده قانونی بالا را درخصوص تمام کسانی که از این پس در رسانه های داخلی و خارجی علیه مصالح هسته ای کشور شایعه و شبهه پراکنی میکنند اعمال نمایید و یا لااقل به عنوان عنصر نامطلوب ، از آنهاسلب تابعیت ایرانی نمایید.

آیا چنین حرکاتی در حکم سوراخ کردن کشتی امنیت ملی نیست؟؟

پس در رقیق ترین برخورد قضایی ، آنها را از کشتی ایران بیرون بیاندازید ( سلب تابعیت نمایید)

 


جناب اژه ای
داغ شهادت شهید شهریاری قدرت نوشتن را از این حقیر گرفته است.
شما را به خون این شهید قسم میدهم این فقره تذکر قانونی را جدی گرفته و برای اعمال عملیاتی آن همت لازم را به خرج دهید.

 

صابر عجم


پرداختن به آشپزخانه صداوسیما ، نقد رسانه ملی نیست



سال گذشته عزت الله ضرغامی بلافاصله پس از تمدید حکمش از سوی «حضرت آقا» با گفتن جمله ی «ما را بیرحمانه نقد کنید»  شعف درونی خود را از تمدید حکم ریاستش بر صداوسیما با ابراز این سخن عیان ساخت.
انتظار میرفت تا محققین برنامه شناس و دردمندان حقیقی رسانه ملی ، همین دعوت شتابزده ی ضرغامی را پاسخی شایسته دهند و چوب نقد پژوهشمندانه خویش را از سر صداوسیما برندارند.
لکن با کمال تاسف طی یکسالی که گذشت ، نسبت حجم «نِق» به «نقد» در خصوص کارنامه این دانشگاه ملی بسیار بیشتر بوده و اکنون که سالگرد تمدید حکم مهندس ضرغامی فرا رسیده است بناگاه سیلابی از شکوایه و تخریب ، فضای رسانه های مجازی را فرا گرفته است.
پر واضح است که دلیل اینهمه هجمه در دوسه روز گذشته به ضرغامی چیست؟
« امید به اینکه رهبر بصیر انقلاب با توجه به اشاره یی که در تمدید حکم آقای ضرغامی داشتند،حال با رصد گلایه ها و شکوایه های این چند روزه،عذر ایشان را بخواهند ».
میتوان نتیجه گرفت که منظور از فشارهای کنونی،اصلاح رسانه ملی نیست و حضرات بی آنکه ادعا کرده باشند،در پی نشان دادن «راه از چاه» به آقا هستند.
تعارف را کنار بگذاریم.
جای نقد علمی و دردمندانه در طی یکسال گذشته باز بوده است.
لذا ریگ به کفش کسانی است که تازه فیل نقدشان یاد هندوستان صداوسیما کرده است.



نگارنده،خود نقد فراوان و عمیق به کارکرد مدیریت رسانه یی ضرغامی دارد و بی ملاحظه عرض کنم که آقای ضرغامی را شایسته این سمت نمیدانم.
اما گاهی دوستانی که سواد نقد کارکرد رسانه ملی را ندارند برای برکنار کردن ضرغامی،دست به دامان اخبار فضای سبز و آشپزخانه صداوسیما میشوند.
و این کنایه ای دقیق بود که اکنون شفافتر بیان میشود :
آنالیزور فوتبالی را در نظر بگیرید که فقط نام و ادعای آنالیزور بودن را دارد و بجای اینکه ضعف و قوت فلان بازیکن را تحلیل و بیان نماید،اقدام به جمع آوری خبرهای خانوادگی آن فوتبالیست نموده و دنبال این باشد که فلانی چون با پسر عمه ی خویش قهر است امروز نتوانسته خوب بازی کند.
دیروز مطلبی را در مشرق نیوز خواندم که هرچه کردم جمله یی شایسته تر از « برای مشرق نیوز متاسفم » را نیافتم.
آقای مشرق نیوز عزیز،
شرمنده ام که بگویم :
زهی افسوس برای قلمی که این مطلب را نوشته است.
یکسال فرصت داشتید تا خروجی آنتن را بررسی کنید ( هر چند بگمانم وبسایت تان هنوز یکساله نشده است) و گاف های ضرغامی و مدیرانش را به شلاق نقد کارشناسانه ببندید.
اکنون دست به تهمت و افترا یازیده اید؟
ما فرزندان خطه ولایت دلمان خوش بود که شما هم به ما پیوسته اید؟
 این مطلب سخیف و کوته فکرانه را نوشته اید که ضرغامی را سرنگون کنید؟
حضرت آقا(روحی له فدا) را اینقدر دور از اخبار درونی رسانه ملی تصور نموده اید؟؟
مدیر محترم مشرق نیوز،
نکند همچون کروبی خواب تشریف داشته اید زمانی که این مطلب را در سایتتان قرار داده اند؟
نمی خواستم اینکار را بکنم ولی برای جبران گافی که مشرق داده است ناچارم پاسخگو باشم :
ضرغامی را صرفا رییس سازمان صداوسیما دانسته اید و بس! چون :
1- حقوق کارمندان و کارکنانش به موقع و با احتساب تمام مزایا به حسابشان ریخته می شود.
پاسخ : آیا باید برداشت کنیم که مدیریت مشرق نیوز حقوق کارمندانش را دیر و ناقص پرداخت میکند تا مدیرش یک مدیر حرفه یی و کاملا رسانه یی قلمداد گردد؟
به قول دوست صداسیمایی بنده :
آیا خبر دارید که صداوسیما در ماه مهر امسال،بین دویست تا سیصدهزار تومان از اضافه کار همیشگی کارمندانش را به سادگی حذف کرد؟ و کارکنان صداوسیما فقط با سرمایه ی «سکوت و قناعت» از دست دادن این رقم را که چیزی نزدیک به عیدی پایان سال است تحمل کرده اند؟
آیا خبر دارید که حقوق و مزایای کارکنان صداوسیما آنقدر پایین است که در شب نشینی های فامیلی،روی بازگو کردن آن را ندارند؟؟
2- تمام برنامه ها خصوصا بخش های خبری بدون تاخیر روی آنتن می رود.
پاسخ : براستی اوج فرهیختگی!! نویسنده در این فقره پیداست. رفتن منظم و بدون تاخیر برنامه ها روی آنتن برای رییس رسانه ملی یک ضعف است؟؟
آیا توقع دارید صداوسیما با کنداکتوری نامرتب ( به لحاظ زمان پخش) به مردم،وعده ی نشستن پای برنامه را بدهد؟
3- سرویس های حمل ونقل، کارکنان و مدیران وهنرمندان را به موقع به محل کار و استودیوی برنامه می رسانند.
پاسخ : شما درست میگویید،به موقع رسیدن کارکنان و مدیران رسانه ملی هیچ ربطی به چرخیدن چرخ رسانه ندارد و احتمالا این کارکنان مشرق نیوز هستند که روزانه کرکره ی صداوسیما را بالا میبرند و کار رسانه را به سامان میکنند.
4- صبحانه، ناهار و شام کارکنان با بهترین کیفیت در دسترس آنهاست.
پاسخ : این ادعا اوج اعتراف مشرق نیوز به این حقیقت است که تیم مشرق هیچ اطلاعی از روزمره گی درون صداوسیما ندارند.
چرا که در صداوسیما سالهاست که کارمند برای ناهار خویش دوراه بیشتر ندارد. یا غذایی را که از منزل با خود آورده روی شعله ی آبدارخانه گرم و تناول میکند و یا به قیمت آزاد به نزدیکترین رستوران سازمان مراجعه و ناهاری صرف میکند.
خبری هم از صبحانه و شام نیست مگر برای بعضی از قسمتهای سازمان که شیفت برنامه ای زنده هستند که آنهم پولی و به قیمت آزاد است.
نکته : احتمال دارد نویسنده مشرق نیوز ، بحث صبحانه ، ناهار و شام را قیاس از خویش گرفته اند که نوش جانشان باد.
5-برنامه های رفاهی کارکنان و مدیران خصوصا سفر به زیباکنار برای آنها و خانواده هایشان کاملا پیش بینی شده است.
پاسخ : سی و چند سال است که زیباکنار صداوسیما برای شصت هزار پرسنل مظلوم آن در سرتاسر کشور نوبت بندی میشود.
خانواده ی صداوسیمایی سالی یکبار آنهم برای سه روز میتوانند به زیباکنار رفته و نفسی تازه کنند.هنوز که هنوز است زیباکنار دومی در چنبره دارایی های صداوسیما نروییده است.
آیا شما مشرقی ها توقع دارید تا فضای محدود زیباکنار برای شصت هزار پرسنل متقاضی،برنامه ریزی نداشته باشد؟؟
برنامه ی زیبا کنار کاملا پیش بینی شده است؟؟؟
شما را چه میشود برادران؟
در چند ایرادی که تا اینجا پاسخ داده شد ، فحوای ذهن نویسنده دائما به دنبال مخالفت با برنامه ریزی و دقت عمل است.
واقعا چرا؟؟
آیا محیط کوچک مشرق را نیز اینگونه اداره می کنید؟
6- آرامش روحی و روانی کارکنان برای ر چه بهتر کار کردن فراهم است و هیچ کسی حقش ضایع نمی شود و..
صرفنظ از اینکه این ادعا از بُن غلط است و کارمند رسانه به دلیل اشل پایین حقوقی صداوسیما،دائما به دنبال شغل دوم و سوم است،فرض را بر صحت این فرموده میگذاریم.
آیا اینکه آرامش روحی و روانی در مجموعه ی یک رسانه فراهم باشد تا کارشان را انجام دهند، چماقی است بر سر رییس آن؟

مدیریت محترم مشرق نیوز،
ضرغامی در صدارت خویش بماند یا نماند،شما لطف کنید و عطای نقد رسانه ملی را به لقایش ببخشید و در مقوله های دیگر به جنگ نرم دوستداران ولایت کمک کنید.
بی هیچ بغض و غرضی عرض میکنم.
نقد رسانه ملی کار شما نیست.
این را من نمیگویم بلکه قلم بدستان محترم شما نشان داده اند.
باور ندارید؟ امتحان کنید. نقدی بر خروجی آنتن ارائه دهید و بلافاصله راهکار هم بدهید.
صداوسیما یک سیستم عظیم سخت افزاری و نرم افزاری است که در نهایت ،خروجی آن روی آنتن هویداست.
نقد ریاست ضرغامی یعنی نقد کارنامه اش روی آنتن.
هرکس سواد نقد آنتن را دارد بسم الله.
هر کس توان اینکار را ندارد نیاز نیست تا به بهانه کوبیدن رییس این رسانه،نمک روی زخم معیشتی کارکنان آن بپاشد.
کارکنان صداوسیما نجیبانه میسوزند و میسازند و دم بر نمی آورند به دو دلیل :
اول - مفتخرند که نان خشک رسانه یی را میخورند که در سراسر گیتی هیچ رسانه ی دیگری به اندازه ش «یاعلی» و «یا فاطمه» نمیگوید.
دوم - رسانه ملی را ذوالفقار علی زمانه میدانند و مفتخرند که نگهدار و نگاهبان این ذوالفقارند.

                                                                                                 صابر عجم

من دیروز ، دوبار ملک سلیمان نبی را دیدم

من دیروز دوبار ملک سلیمان را دیدم.
در حقیقت دیروز ، سلیمان را دو بار دیدم و عظمتش را نیز .
یکبار در تلویزیون ، درشهر قم.
و بار دیگر بر پرده ی سینما در اورشلیمِ سه هزار سال پیش.
من دیروز دوبار ذلت شیاطین معاند با سلیمان را دیدم.
یکبار در سایت های اینترنتی سی ان ان و فاکس نیوز.
و بار دیگر بر پرده ی سینما و حبرون و اریحای سه هزار سال پیش.
دیروز فتنه گران مصلحت اندیش را دوبار دیدم ،
یکبار در کنیسه های یهودی سه هزار سال پیش فلسطین ، بر پرده ی سینما
و بار دیگر در سایتهای جرس و خودنویس و آنان که دائما ضجه ی درد آور حلول شیطان منیت در جسم و روحشان به هواست و هنو هم امید دارند تا سست عنصرهای روزگار را فریب داده و جنون سوزاندن سطل زباله های خیابانهای تهران بر آنان مستولی شود.
من ،
دیروز دوبار هیبت سلیمان رادیدم ،
یکبار بر پرده ی سینما که به راس الفتنه ی یهود میفرمود : از خدا بترسید و از قدرت طلبی بپرهیزید و با خدا و مردم باشید.
و بار دیگر در تلویزیون و شهرقم که فرمود : از ایجاد دلسردی در دل مردم و پراکندن تخم شایعه دوری کنید و به قوای سه گانه و مردم بپیوندید.
من ،
دیروز دوبار جیغ بنفش ذلت شیاطین و اهل الفتنه را با گوشهای خودم شنیدم.
یکبار بر پرده ی سینما که همه چیز به امر خدا به زیر نگین خاتم « سلیمان نبی » درآمد .
و بار دیگر درتلویزیون که «سلیمان ولایت» فرمود : « کشور در برابر میکروبهای سیاسی واکسینه شد »
باور کنید من ،
دیروز دوبار ملک سلیمان رادیدم
یکبار از سینما و بار دیگر از تلویزیون.



ملک سلیمان فرصتی تاریخی برای آشتی دوباره با سالنهای سینماست.

بازتاب این مطلب در مشرق نیوز
                                                                                                           صابر عجم


التماس دعا : برادر حسود شما


من ، شاید سالی یکبار هم حس حسادت را تجربه نکنم و البته که ، «غبطه» فراوان میخورم و براستی که غبطه با حسادت فرق بسیار دارد.
من ، با خود عهد کرده ام : « هرگاه این حس حسادت در قلبم گل کند ، فورا به زبان بیاورمش و نگذارم زندان روحم شود.»
اصولا رمز مقابله با حسادت را (که هر دم ممکن است بدون یا الله گفتن وارد قلبتان شود ) همین میدانم.
فوری رسوایش کنم این دیو حسد را و به همه ، علی الخصوص کسانی که نسبت بهشان حسودیم شده بگویم که من همین الان بتو حسودیم شد.
آنگاه است که حس میکنم آتش حسد فرو نشست و نابود شد. دلیل منطقی هم برای این نسخه پیچی ندارم ، اما جواب میدهد ...باور کنید برای من سالهاست که جواب داده.
من اما ،
سالی یکبار بیشتر حسودیم نمیشود ها!!
آنهم به چه چیزهایی؟
مثالی میزنم و تمام :
سالها پیش حسودیم شد به کسی و همان لحظه به او گفتم : یا ابالفضل ، بتو حسودیم میشود ، حسودیم میشود که فرصت تو را نداشته ام تا به زمین و زمان فخر بفروشم که سقای برترین کودکان تاریخم.
حسودیم میشود که چوت تو ، فرصت جانبازی برای بهترین خلق خدا را نداشته ام ...
.
.
.
دوستان ، بخدا سوگند که :
 بیش از یک هفته است که در آتش حسد میسوزم ، یک هفته دوام آوردم و به زبان نیاوردم.
آهای مردم شریف قم ،
میسوزم من از حسادت آنکه فرصت شما را در « میزبانی نور » ندارم.
خوشابحالتان...خوشابحالتان.
گوارایتان باد این میزبانی.
التماس دعا : برادر حسود شما صابر عجم



جناب احمدی نژاد نگران نباشید ، یک نظر حلال است

ابتدا نگاهی به جدیدترین فرموده های ولایت امر :
(( یکى هم مسئله‌ى دین و بیّنات اسلامى و انقلاب اسلامى است. از توحید و نبوت و
امامت و ولایت و از اینها بگیرید تا احکام و حجاب و حدود شرعیه و بقیه‌ى
چیزها؛ دائم دارد شبهه‌پراکنى میشود. باید حواسمان باشد که اینها روش دشمن
است. باید در مقابل اینها تدبیر داشت، باید کار کرد. البته در اینجا و در
این شبهه‌هائى که به طرق مختلف مطرح میشود، همه وظیفه دارند که در برابر
این هنجارشکنى‌هاى دینى که در این سایتها و در این اظهارات مشاهده میشود و
این فرقه‌سازى‌هائى که وجود دارد، و این هنجارشکنى‌هاى اخلاقى و جنسى که
انسان مشاهده میکند و از این قبیل چیزها، بایستند. اینها کارهائى است که نه
اینکه همه‌ى این کارها را دشمن دارد از خارج میکند؛ نه، انگیزه‌هاى داخلى
هم وجود دارد، اما دشمن تقویت میکند، جهت میدهد، کمک میکند و اینها را هل
میدهد به جلو و دشمن از این چیزها خرسند است. باید این را مواظب باشیم.
باید مواظبت کنیم. مسئولیت به عهده‌ى کیست؟ آیا به عهده‌ى دولت است؟ به
تنهائى، نه. دولت البته مسئولیتهائى دارد. من خودم بارها به شوراى انقلاب
فرهنگى در دوره‌هاى مختلف گفتم که شما نمیتوانید خود را از متدین کردن مردم
و وظیفه‌اى که در این راه دارید، برکنار نگه دارید. اینها مخالف بودند. آن
جریانهاى بداخلاق مخالف بودند، میگفتند نه، این دینِ دولتى میشود. من
معتقدم دولت در این زمینه وظیفه دارد، اما وظیفه‌ى دولت چیست؟ وظیفه‌ى دولت
درست کردن عقاید مردم است؟ نه، وظیفه‌ى دولت زمینه‌سازى است؛ وظیفه‌ى
عملیاتى و میدانى به عهده روحانیت است، به عهده‌ى زبدگان است، به عهده‌ى
نخبگان حوزه و دانشگاه است. این وظیفه‌ى میدانى است. من امروز نگاه میکنم
جاى این مجموعه‌ى مکرم دینى و علمى را در خیلى جاها خالى مى‌بینم.
))
 
هیچگاه به خاتمی رای نداده و در زمان صدارتش نیز از وی انتقاد نکردم چرا که انتقاد از یک رییس جمهور را به معنای قبول شایستگی وی در آن سمت تلقی می نمایم ، سکوت هشت ساله ام در حکومت سیاه خاتمی را نیز ، احترام به رای اکثریت از سوی خویش محسوب میکنم.
 باور دارم که این منصفانه ترین شیوه ی پذیرش مردمسالاری دینی از سوی یک شهروند مسلمان است.
این را گفتم که پس از درج مطلب زیر ، دو دسته از خوانندگان محترم ، زحمت نوشتن کامنت های شماتت آمیز را به خود ندهند :
دسته ی اول : ضد احمدی نژاد های عمدتا حامی فتنه گران ، که این نوشته را  پشیمانی امثال صابر عجم از حمایت احمدی نژاد قلمداد نکنند.
دسته ی دوم : آنان که دوبار رای دادن مرا به احمدی نژاد نادیده گرفته و نمی خواهند بشنوند که صابر عجم همچنان به رای احمدی نژادی خود پایبند است و نباید بنام حمایت از دکتر ، بنده را مورد هجمه قرار دهند.
من دکتر احمدی نژاد را همچنان دوست دارم ، او را ولایی دانسته و خار چشم دشمنان رهبری میدانم ، اما هیچگاه سمبه ی نقد را از گفتار و کلام او بر نخواهم داشت و هر جا احساس کنم باید نظرم را بگویم خواهم گفت.
لذا :
جناب دکتر احمدی نژاد عزیز ،
ظاهرا فرموده اید :(( ...آیا مثلاً یک رسانه می‌تواند به زن یک رئیس‌جمهور اروپایی نسبتی بدهد؟ این
با کدام اسلام می‌خواند؟ ممکن است مخالف ما باشد ولی آیا من می‌توانم نسبتی
به او بدهم. حتی اگر فردی انحراف اخلاقی دارد، یک رسانه نمی‌تواند این را
بنویسد. چرا که خلاف شرع است.
.))
پرواضح است که منظور شما کارلا برونی است در این سخنان.
و واضح تر آنکه منظورتان از رسانه ، کیهان است.
اما از آنجا که وبلاگ 583  پُستی در همین خصوص دارد و اگر اشتباه نکنم 19 بار از لفظ فاحشه در خصوص این زن بدکاره استفاده شد و شما نیز به نوعی فتوی به غلط بودن اینکار داده اید ، لازم میدانم تا به سهم خویش از نوشته ام دفاع نمایم :
1- تاریخ را در قضیه اعتراف ابوسفیان به زنا با فاحشه یی مشهور بنام سمیه و اعتراف به اینکه او پدر نامشروع « زیاد ابن ابیه » می باشد بخوانید تا بدانید که حضرت امیر(ع) به ابوسفیان میگوید که : اگر دوبار دیگر به این امر  اعتراف کنی ، ناچارم به تو حد شرعی جاری کنم ( حضرت می دانستند که ابوسفیان دروغ میگوید)
حال جناب رییس جمهور ، شما بفرمایید ، اگر سمیه ی زانیه ، خود حاضر شده و اقرار به زنای با ابوسفیان می کرد ، حد زنا بر او جاری نبود؟ اگر در زمان حضرت امیر (ع) اینترنتی وجود داشت و صدها عکس عریان آن زن بدکاره در مقابل چشمان خلق الله و برای ترویج فحشاء در دسترس مسلمانان قرار داشت چه؟ باز هم حضرت امیر امر بر سکوت میداد و حکم خدا را تعطیل میفرمود؟ کما اینکه حضرت در برابر ابوسفیان حکم خدا را تعطیل نکرد بلکه او را از عواقب این اقرار صوری ( ظاهرا ابوسفیان به دنبال شکار قابلیتهای «زیاد ابن ابیه» بود و از همین رو میخواست تا او را به داشتن پدری شناخته شده مفتخر!! کند که بعد از شهادت امیر المومنین (ع) ، معاویه به این مهم دست یافت و زیاد ابن ابیه را «زیاد ابن ابوسفیان» نامیده و از حاکمیتش بر خطه فارس سودها برد)
2- جناب دکتر ، آیا به قول فرمایش علامه مصباح ، تعطیلی و زیر سوال بردن احکام قرآن ، کمتر از آتش زدن کاغذ قرآن نیست؟ توقع دارید وقتی کارلا برونی آنگونه در راستای پیاده کردن اهداف صهیونیست های ملعون ، وارد بازی سیاسی از پیش تعریف شده ی راجع به پرونده ی آن « قاتل محکومه ی ایرانی» میشود  و احکام صریح قرآن را لگدمال کلام خویش نموده و در قوه ی قضای اسلام دخالت میکند ، به گل و بلبل آراسته شود ؟ آنهم فقط به این دلیل که زن رییس جمهور یک کشور اروپایی است؟
3- دکتر ، با کدام اسلام میخواند که اجازه دهیم همسر یک رییس جمهور بی ناموس اروپایی همچون سرکوزی ، که داستان سرک کشیدن معشوقه های برونی به کوزه ی مردانگی اش ، شهره خاص و عام فرانسویان است ، به ناموس فکری ما « قرآن» بتازد؟
براستی داستان چیست جان برادر؟
4- برادرانه توصیه میکنم که لحظه یی پای رودخانه ی خروشان اینترنت بنشینید و جستجو کنید نام منحوس این فاحشه ی فرانسوی را و سپس بفرمایید که در میان دو میلیون و اندی عکس پیشنهادی گوگل ، که صدها مورد آن حاوی پیکر عریان این جرثومه ی فساد است ، جایی از انسانیت و اسلام و انصاف می بینید؟
نگران نباشید جناب دکتر ، به قول قدیمیها ، یک نظر حلال است.
5- این درست که در این دنیای وانفسا ، زنان فاحشه و بدکاره ( به تعبیر قوانین اسلام عزیز ) فراوانند ، اما اگر دست بر قضا یکی از این فواحش ، به قصد آسیب و دشمنی با دین شما کاری کند ، نباید گناه و افسادش را  یادآوری کنید؟
6- ریاست محترم جمهور ، خیلی نگران عصبانیت الیزه نباشید چرا که مردم ومطبوعات فرانسه و خود سرکوزی نیز به فحشای عریان کارلا اذعان دارند ، لذا غم فشارهای دیپلماتیک فرانسه را از این منظر نخورید.
7- سوالی دارم جناب دکتر :
اگر یکماه دیگر ، وزیر خارجه ی آلمان که 20:30 جام جم خبر عروسی با همجنسش ( بخوانید رسمی شدن لواطش ) را دیشب پخش کرد ، برای دیداری رسمی و سیاسی تقاضای ملاقات کند ، با روی باز او را می پذیرید؟ به او خوش آمد میگویید؟ اگر اهل و عیال همجنسش را نیز با خود آورد چه؟ ممکن است صابر عجم راقدری متوهم بدانید اما دکتر گرامی ، تعجب نکنید اگر انتصاب این وزیر خارجه فاسد آلمان ، فقط به خاطر شکستن قبح پذیرش چنین افرادی از سوی نظام دیپلماتیک ایران باشد. حال چه به ایران بیاید ، چه حتی سفیر ایران در آلمان برای دست دادن و روبرو شدن با وی احضار شود.
باور کنید قصدم پارادوکسیکال کردن بحث نبود ، اما زیر سوال بردن احکام اسلام برای رتق و فتق امور دیپلماسی چیز نیست که از گلوی بنده پایین برود.

                                                                                                                    صابر عجم

چشم صدا و سیما روشن


- آهای صداوسیما ، میشنوی داداش؟؟..الو..الو..یک دو سه..آزمایش میشود..آزمایش میشود.
صابر صابر..سید؟
صابر ،صابر... سید؟؟
- حاج صابر به گوشم.
- شما آسِد عزتی؟
- نه داداش ، ولی از طرفشم
- نمیشه گوشی رو بدی دستش؟
- نه حاجی نمیشه..سید الان تو جلسه اس
- سلامش برسون ؛ بگو صابر گفت : ما موندیم سید....مخمون داره بکسوات میکنه.
- کجایی الان صابر جان؟
- محور عملیاتی بلاگستان ، گردنه پارسی بلاگ ، سنگر 583
- توی چی موندی حاجی؟
- تو خودم اخوی...
- حالا به سید چی بگم؟
- بگو سید ، حاجی رو کشتن
- خدانکنه حاجی
- به جان سید ، بگو حاج صابر داره از تعجب خفه میشه..بگو مونده تو کار صداو سیما...داره میمیره از غصه و تعجب.
- آخه چرا حاجی؟
- داداش من ! آخه این چه  وضعشه؟.....اینهمه آدم هر روز میمیرن تو مملکت ، اینهمه استاد دانشگاه و کی و کی..سکته میکنن و خبری اعلام نمیشه از مرگشون.
- حاجی جون ، مملکت هفتاد میلیون آدم داره ، نمیشه که صداوسیما بشه پیک مرگ ومیر
- قربون دهنت ، منم همینو میگم...وقتی مرگ مردم رو نمیشه از صداوسیما اعلام کرد ، واسه چی تا یه هنرپیشه ی رده سوم که یه عمر نقش دیوار رو بازی کرده ، فوری مردنش اعلام میشه؟
- حاج صابر از شما بعیده....خوب واس اینکه اینا یه عمر دیده شدن و مردم میشناسنشون ، جلوی چشمن.
- ای قربون ادم چیز فهم...میخواستم برسی به همین حرف...الو..الو...داری منو؟
- آره حاجی بگو ...دارمت.
- پس مهمه که آدما اونجا دیده بشن؟
- آره
- مهمه که اون آدمایی که دیده میشن از نظر  شخصی و شخصیتی کی هستن؟
- معلومه
- مهمه که دشمنی و خیانت افراد رده اول خانواده ی اونایی که جلوی دوربین میشینن و اجرا میکنن علنی نشه؟ و اگرم علنی شد ، اونی که دوربین و تریبون صداوسیما دستشه ، فوری اعلام برائت کنه از بچه ی خائنش ؟
- چی میخوای بگی حاجی؟
- میخوام پس بگیرم
- چی رو؟
- یه سری ارتفاعات رو
- از کی؟
- از شما
- .....
- بلندی های انصاف رو؟ تپه های روراستی رو.... سبزه زارهای شفافیت رو ...
- حاج صابر تو رو به علی! حرفتو بزن.
- به سید عزت بگو : مومن ، این چه وضعشه ؟ جذب حداکثری هم حدی داره؟ پدر و دختر در عین خوشی و صفا دارن با هم زندگی میکنن. دختره میره سینما جفتک چارکش میندازه واسه فتنه گرا مچ بند سبز رو به رخ خون شهدای سال 88 میکشه....پدره  نشسته رو آنتن شبکه دو شما واسه خودش داره ابوعطای فوتبال میخونه و پشت صحنه ی خونه شون هم مادره ی کارگردان سبز و دختره ی هنری پیشه ی سبز و پدر صداوسیمایی محفل خونواده شون گرمه گرمه.
- حاجی جون ، گناه هر کسی رو پای خودش مینویسن.
- نشد داداش ..نشد...اینا دیگه هر کس نیستن....روی آنتن که میان....خبر مرگشون هم مهم میشه...خودت گفتی « دیده میشن و مردم می بیننشون»
- حق با شماست حاجی.
- دم خروس و قسم حضرت عباس که یادت هست؟
- حاجی تو رو به علی شرمنده مون نکن ...باشه به سید میگم.
- بگو سید حاجیتو کشتن. ...بگو اگه جذب حداکثری داریم....دفع حداقلی هم باید داشته باشیم یا نه؟
- ...خش..خش..
- صابر ..صابر...عزت؟


باران کوثری و پدرش جهانگیر کوثری



پیرزن ایرانی : کار امریکا تمومه ننه!


دو روز قبل از قرآن سوزی اخیر کفار امریکایی ، هنوز داستان درمرحله ی تهدیدهای جونز مهدورالدم بود که پیرزنی با شش کلاس سواد و یابهتر بگویم مادری از مادران نسل گذشته ایرانی ، وقتی قضیه را شنید ..... گفت : کارشون تمومه ننه!
گفتم : چرا مادر؟
گفت : (( مادرجون ، اگر امریکایی ها این خریت رو بکنن و کتاب خدا رو آتیش بزنن ، سرنگون میشن ))
گفتم : چطور؟
گفت : ((شما یادت نمیاد ، ممدرضا اون وقتی سرنگون شد که در کرمان ، قرآن سوزی براه انداخت.))


نکته : چهلم قرآن سوزی در امریکا ، حدودا مصادف با 24 مهرماه ( سالگرد قرآن سوزی پهلوی در سال 57 در مسجد کرمان) خواهد بود.
جل الخالق.

                                                                        صابر عجم